|
من از قصه زندگی ام نمی ترسم تو بمان اگر رفتن مهم است من می روم
نمي نويسم , چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬ ستايش کردم گفتند خرافات است ٬ عاشق شدم گفتند دروغ است ٬ گريستم گفتند بهانه است ٬ خنديدم گفتند ديوانه است ٬ ...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم ! وقتی كه دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم. وقتی كه دیگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی كه دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم. وقتی او تمام كرد ، من شروع كردم. وقتی او تمام شد ، من آغاز شدم. و چه سخت است تنها متولد شدن... مثل تنها زندگی كردن... مثل تنها مردن !
کاش انسان ها چشم داشتند کاش انسان ها گوش داشتند کاش انسان ها حس داشتند کاش انسان ها درک داشتند کاش . . . کاش انسان ها کمی انسان بودند ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دنیا را بد ساخته اند......... ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلکه باید تنها از خود رنجید ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ... و این خود دردی کشنده است ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودنهای دوور میترسم....
تقدیر بود که آخر، از تو جدا بیفتم یه گوشه بی تحمل من بی صدا بیفتم نفس نفس من از تو می خوندم عاشقانه تو باغ سبز امید با تو زدم جوانه من با تو خو گرفتم به این همه قشنگی هر لحظه طرحی تازه،سیاه،سفید و رنگی تو از خودت گذشتی که نگذرم من از خود کوچ غریبت اما،پایان ماجرا شد دلسرد بودم از عشق،دلتنگ و پر گلایه با هر بهونه بی تو،گم می شدم تو سایه اما دوباره چشمات،تابید و ساحری کرد غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد تمام من تو بودی، هر چی که من نداشتم رفتی ومن به گریه جای تو گل گذاشتم بی تو نمیشه خندید،بی تو نمیشه سر کرد این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد ای رفته از دو دیده،ای شاهکار زیبا پیشکش به قلب پاکت عطر گلای مینا تقدیر بود که بی تو،نفس نفس بمیرم در حسرت رهایی کنج قفس بمیرم 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم
|
About![]()
غريب است دوست داشتن و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن.وقتي مي دانيم كسي با جان ودل دوستمان دارد و نفس ها وصداونگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده .به بازيش ميگيريم.هر چه او عاشقتر ما سرخوشتر هر چه اودل نازكتر ما بي رحم تر .تقصير از ما نيست تمامي قصه هاي عاشقانه اينگونه به گوشمان خوانده شده اند
Home
|