تبليغاتX
BREAK L0VE

BREAK L0VE

دور باش اما نزدیـک من از نزدیک بودنهای دور میترسم...

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

تو بمان اگر رفتن مهم است من می روم

+نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت9:59توسط L0VER | |

 

نمي نويسم , چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!


حرف نمي زنم , چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!


نگاهت نمي كنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!


صدايت نمي زنم , زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است!


فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬

...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

 

  وقتی كه دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم.

 وقتی كه دیگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم .

 وقتی كه دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام كرد ، من شروع كردم.

 وقتی او تمام شد ، من آغاز شدم. 

 و چه سخت است تنها متولد شدن...  

مثل تنها زندگی كردن...  

مثل تنها مردن !  

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت11:37توسط L0VER | |

کاش انسان ها چشم داشتند

کاش انسان ها گوش داشتند

کاش انسان ها حس داشتند

کاش انسان ها درک داشتند

کاش . . .

کاش انسان ها کمی انسان بودند

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دنیا را بد ساخته اند.........

کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد.

کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین .....هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . زندگی یعنی این.......؟؟

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان  نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...

و این خود دردی کشنده است

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودنهای دوور میترسم....

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت8:25توسط L0VER | |

تقدیر بود که آخر، از تو جدا بیفتم

          یه گوشه بی تحمل من بی صدا بیفتم

                   نفس نفس من از تو می خوندم عاشقانه

                                تو باغ سبز امید با تو زدم جوانه

                                           من با تو خو گرفتم به این همه قشنگی

                              هر لحظه طرحی تازه،سیاه،سفید و رنگی

                   تو از خودت گذشتی که نگذرم من از خود

         کوچ غریبت اما،پایان ماجرا شد

دلسرد بودم از عشق،دلتنگ و پر گلایه

        با هر بهونه بی تو،گم می شدم تو سایه

                  اما دوباره چشمات،تابید و ساحری کرد

                             غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد

                                       تمام من تو بودی، هر چی که من نداشتم

                             رفتی ومن به گریه جای تو گل گذاشتم

                  بی تو نمیشه خندید،بی تو نمیشه سر کرد

         این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد

ای رفته از دو دیده،ای شاهکار زیبا

        پیشکش به قلب پاکت عطر گلای مینا

                تقدیر بود که بی تو،نفس نفس بمیرم

                         در حسرت رهایی کنج قفس بمیرم

 

 

'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت20:10توسط L0VER | |